السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

58

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى)

[ هر دو ] از ابويعلى ، از عبيداللَّه‌بن مُعاذ ( ابن‌المقرى افزود : العنبرى ) . از پدرش ، از شعبه ، از علىبن‌زيد ( ابويعلى در روايت خود افزود : شعبه پيش از آشفتگى ) ، [ هر دو ] از سعيدبن مسيّب ، از سعدبن‌مالك ( و در حديث ابن‌المقرى است : سعدبن‌وقّاص ) كه گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله على را جانشين كرد ، گفت : مرا وا مىگذارى ؟ گفت : « آيا « 1 » راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ » . گفت : راضى شدم ، راضى شدم . 17 - 40 . ابوعبداللَّه فُراوى و ابومحمّد سيّدى ، [ هر دو ] از ابوعثمان بَحيرى ، از ابوعمروبن حمدان ، از حسن‌بن‌سفيان ، از عبيداللَّه‌بن مُعاذبن معاذ عنبرى ، از پدرش ، از شعبه ، از علىبن زيد ، از سعيدبن مسيّب ، از سعدبن مالك كه پيامبر صلى الله عليه و آله و على را جانشين خود گماشت . پرسيد : آيا مرا ( ميان زنان و كودكان ) به جاى مىگذارى ؟ فرمود : « آيا راضى نيستى از اين كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى مگر آن‌كه پيامبرى پس از من نيست ؟ » گفت : راضى شدم ، راضى شدم . 18 - 40 . ابوالمظفّربن قُشيرى ، از ابوسعد اديب ، از ابوعمروبن حمدان . نيز ابوسهل بن‌سعدويه ، و ابوعبداللَّه اديب ، [ هر دو ] از ابراهيم بن‌منصور ، از ابوبكربن مقرىء ، از ابويعلى ، از ابوخيثمه ( و در حديث ابن‌المقرىء : از زهير ) از عفّان ، از حماد ، از على بن‌زيد ، از سعيد ( ابن حمدان افزود : ابن‌المسيّب ) كه گفت : به سعدبن‌مالك گفتم : مىخواهم درباره‌ى حديثى از تو بپرسم ، امّا مىترسم كه بپرسم . گفت : چنين مكن ، اى پسر برادرم ، اگر دانستى كه دانشى نزد من هست كه درباره‌اش بپرسى ، از من مترس ، گفتم : كلام رسول خدا صلى الله عليه و آله به على ، هنگامى كه او را در جنگ تبوك در مدينه جا گذاشت . ابن‌المقرىء افزود : سعد گفت : آرى ، رسول خدا صلى الله عليه و آله در جنگ تبوك على را در مدينه جا گذاشت ، سپس متّفق شدند ، و گفت : اى رسول خدا مرا در جا ماندگان : زنان ( و

--> ( 1 ) . اين لفظ در روايت علىين‌زيد ، « الا » ، و در روايت ابوعلى ، « اما » است كه هر دو يك معنى دارد .